تبليغاتX
حرف های یک منتظر
برای یکهزار و چندمین مرتبه گفتم

                                   دوستت دارم!!

راستی؟؟!!

برای یکهزار و چندمین مرتبه گفتم

                                 دوستت دارم؟؟!!

زمین را به هم میریختم

و زمان را برای تو

ایکاش مرا دوست داشتی!

راستی ؟؟!!

مرا دوست داشتی؟؟

+ نوشته شده در 88/04/22ساعت 12:32 توسط حسام |

با سلام و عرض ادب خدمت تمامی دوستان عزیز و محترم.

 

ابتدا سال نو را به همه­ تبریک عرض می­کنم و امیدوارم که سال خیلی خوب و پر برکتی داشته باشید و همچنین از طرف شما به خودم.

 

و این رباعی:

 

در حیرتم از این همه تعجیل شما

از این همه صبر و طول و تفصیل شما

 

ما خیر ندیده­ایم از سال قدیم

این سال جدید نیز تحویل شما

(جلیل صفر بیگی)

 

و بعد غزلی زیبا و فوق العاده از محمد علی بهمنی

 

امسال گل ندارد شعر بهاری من

این شرمساری گل یا شرمساری من

 

شاید هنوز اسفند ــ پاینده مانده؟ هر چند

از ابر فرودین است ــ این اشکباری من

 

اما من این نبودم، بی گل نمی سرودم

آن باغهای رنگین ــ اینک حصاری من

 

بگذشت و سال و بگذشت یک سال بی ترحم

در سوگواری تو، در سوگواری من

 

خنجر نشست، آری، در قلب پایداری

اما نبست باری از زخم کاری من

 

افتادی و دویدم بی پا به یازی تو

افتادم و رسیدی بی پا به یاری من

 

بی گل در این بهاران، با داغیاد یاران

یک خار هم نیرزد این یادگاری من.

 

سال همه مبارک

+ نوشته شده در 88/01/05ساعت 17:46 توسط حسام |

بسم الله رحمن رحیم

با سلام خدمت تمامی بازدید کنندگان

این بار نه خبری از غزل­­های تکراری و مسخره(البته از نظر شما ها) و نه رباعی­هایی که فقط مشکل وزن ندارن.

 

می­خوام کمی هم طنز شروع کنم

و... این سومین کار طنز من که اولین باری هست که کار طنز تو وبلاگ میزارم

 

یه چهار پاره

امیدوارم کمک کنید

 

نه از مریم، نه از مینا، نه از تو...

نه از اکرم، نه از شیوا، نه از تو....

 

ندیدم هیچ خوبی جان مهسا

نه از زیبا، نه از دنیا، نه از تو...

 

پریچهرم برای خود یلی شد

گذشت و رفت و او هم منقلی شد

 

و اعصابم از آن پس خرد گشته

که ناصر شوهرش هم زن ذلی! شد

 

ادب ها هم پرید از انجمن ها

گرفتند از من و تو صد تومن ها

 

که شاید شاعرانی آب دیده

درستش می­کنندش هم چو من­ها

 

اگر که صد تومن باشد غمی نیست

زمانه که زمان خاتمی نیست

 

به هر کس نان و نفتی مفت دادند

رییس جمهور که آن­طور دم دمی نیست

 

در این املاک اسلامی ما هم

که ما نه غصه­ای دیدیم، نه غم

 

چه باید خورد جز افسوس و افسوس

بخندیم البته با غصّه کم ­کم

 

+ نوشته شده در 87/11/21ساعت 23:52 توسط حسام |

با سلام خدمت دوستان عزیز و گرامی

اول از همه ایام ماه محرم را بر همه­گان تسلیت عرض می­کنم

و یک غزل از غلامرضا سازگار و دو ربایی از خودم

 

من و جدا شدن از کوی تو خدا نکند

خدا هر آنچه کند از تو­ام جدا نکند

 

صفای دل تویی و هرچه داشت بدان

صفا ندارد اگر با غمت صفا نکند

 

جواب ناله دلهای خسته بر لب توست

که را صدا کند آنکه تو را صدا نکند ؟

 

هزار مرتبه حیف از نماز مرده بر او

که زنده ماند و جان در رهت فدا نکند

 

رضا مباد خدا از کسی که در همه عمر

تو را ز قطره اشکی ز خود رضا نکند

 

رهایی همه عالم بود به دست کسی

که هرچه بر سرش آید تو را رها نکند

 

کشیدم از دو جهان آسِِتین که دولت عشق

مرا به­جز در این آستان گدا نکند

 

کسی که خانه خود را دهد به دشمن خود

چگونه از کرم خود نگه به ما نکند

 

گذشت عمر و اجل پر زند به دور سرم

بمیرم و نروم کربلا خدا نکند

 

و دو ربایی از خودم

 

امروز اگر که تیشه­ها می­خواهی

یا اینکه  حسین و... نیزه را می­خواهی!!

باید به شمایل فلسطین نگری

امروز اگر که کربلا می­خواهی

 

 

باید برویم و عشق را باز کنیم

با زینب و عباس هم آواز کنیم

این حرف علی است و حسین و اکبر

باید که همیشه بچه را ناز کنیم!!!

 

یا علی

 

+ نوشته شده در 87/10/19ساعت 10:47 توسط حسام |

با سلام خدمت دوستان

بعد از اینکه یاسر قنبرلو برای همه بچه های حوزه هنری قزوین رباعی گفت.

من یه رباعی بی مزه براش گفتم که به همراه چند رباعی دیگه تو این پست میزارم.

خنده یکی از بهانه های حوزه ست

و بودن او لطف برای حوزه ست

 

این شعر فقط برای تمجید از اوست

یاسر که عزیز بچه های حوزه ست

 

رباعی دوم

عشق من و تو دو خط موازی هم است

آثار حوادث و خرابی بم است

 

آنطور که من برای تو میمیرم

آنطور که تو برای من ... حیف کم است

 

رباعی سوم

هر چند زمانه ها کمی بد شده است

در زندگیم،قبولیم رد شده است

 

اما به خدا،خدا خودش می داند

در عشق شما دلم مردد شده است

 

و رباعی چهارم برای دوست عزیزم سید محمد هاشم بطحائیان

تو مرد شدی درون قلبم نشکن

با رفتن تو لباس من بود کفن

 

ای دوست من محمد بطحائی

با بودن تو چقدر آرامم من

ممنون

+ نوشته شده در 87/09/12ساعت 18:28 توسط حسام |

با سلام خدمت دوستان...

خواستم بعد از مدتها که ننوشتم اولین شعر سپیدم رو بنویسم

 

این روزها

               وقتی می گویم کسی را

                                              دوست دارم

مانند هیتلر نگاهم میکنند

نمیدانم!

           شاید...

         سوختن از درون هم

            نوعی آدم سوزی است.

+ نوشته شده در 87/07/05ساعت 15:27 توسط حسام |

به نام خدا

با سلام.

میلاد با سعادت امام زمان و همچنین اعیاد شعبانیه ای که گذشته و نگذشته و خواهد گذشت را به شما تبریک عرض می نمایم.

امروز قصد دارم دو مطلب را به عرضتان برسانم

اولا من و یکی از دوستانم به نام آقای مجید لواف قصد داریم در یک وبلاگ مشترک مواردی از قبیل:

شعر امروز و  شعر ایران و جهان و ... مطالب و نظرات خودمان را بنویسیم.امید وارم به این وبلاگ سری بزنید و از این وبلاگ دیدن بفرمایید.

آدرس این وبلاگ:

www.majid-hesam.blogfa.com    

و اما مطلب دوم اینه که  میخوام براتون شعری از آقای علی کفشگر که برای امام زمان سروده است را مینویسم.

 

می آیی و تمام زمین است مال تو

خورشید ذره ای است ز شرح جمال تو

جوشیده در چکاد افق انتظار ما

پیچیده در عبور زمان عطر خال تو

وقتی که میرسی ز افقهای دور دست

گم می شودتمام زمین زیر بال تو

تو از تمام آیینه ها مهربانتری

باران چگونه وصف کند شرح حال تو ؟

یوسف ترین غریب قبیله تویی عزیز

پر می کند تمام دلم را  خیال تو

ماییم و سینه های پریشان همین و بس

ماییم و مهربانی زهرا خصال تو

+ نوشته شده در 87/05/27ساعت 0:44 توسط حسام |

با سلام خدمت تمام دوستان و بزرگوارن عزيز
چند وقتي هست كه نميتونم يا نميشه شعري بگم
به هر حال فقط خواستم از اين كه دير«آپ ديت»مي كنم عذر خواهي كنم چون حسين آقاي عزيز(محب) پيشنهاد كردند كه سعي كنم روي يك موضوع خاصي كار كنم و اون موضوع خاص رو هم من ادبيات انتخاب كردم
ولي بايد به اين هم اقرار كنم كه تمام ادبيات شعر نيست ولي چون من در مسائل ديگه اي كار نكرده ام(هر چند واقعيت اينه كه توي شعر هم كاري و مطالعه اي ندارم).سعي ميكنم توي اين چند وقت مطالعاتم را بالا ببرم تا بتوانم بهتر از قبل بنويسم و شعر بگويم

آخرين رباعي و يا شعري رو كه نوشتم رو مينويسم:

روزي كه دگر مرگ من آن روز بُود
هر روز تولدم همان روز بود
چون زندگيم نال و جگر سوز بود
در زندگيم خوشم كه آن روز بود
 
و يك رباعي هم از سعدي:

آن يار كه ديدنش بيارايد چشم
بي ديدنش از ديده نيارايد چشم
ما را ز براي ديدنش بايد چشم
گر دوست نبيند به چه كار آيد چشم؟

+ نوشته شده در 87/03/31ساعت 18:8 توسط حسام |

طبق معمول با سلام خدمت دوستان و ...

اين شعر آخرين شعري هست كه گفتم، به نظرم خالي از اشكال نيست و از اشكالهاي متعددي برخوردار هست كه بايد ويرايش بشود.

 

جانا تو تمام عشق را معنا كن

اين عاشقي زمانه پا برجا كن

 

رفتن كه تمام راه و رسم تو نشد

امـروز بـيـا نـظـاره بـر فــردا كـن

 

ياري تو را در اين زمان مي خواهم

امــروز بـيـا نـظــاره بر فـردا كـن

 

من گر تو نباشي از جهانم سيرم

بـا آمـدنـت گـره ز كـارم وا كــن

 

عدل اين نبود كه از كنارم تو روي

عادل تو بشو و در كنارم تا كـن

 

ظاهر شوم از تمامي اين رويا

يكدم تو بيا حقي اين رويا كن

 

يا سوي من آي و يا نگر بر رويم

سويم تو نمي آيي و ديگر يا كن

 

مانند تمام عاشقان مي خواهم

يك دم تو كارنامه ام را وا كن

 

يك نمره بيست نيست در آن ليكن

با آمدنت قبوليم امضا كن

 

ممنون مي شوم اگر اشكالات و كم و كاستي هايش را بگوييد

همچنين راهنمايي هايي براي بهتر شدنش

 

ناشاد كسي كز ستمت شاد نباشد

آزاد كسي كز غمت آزاد نباشد

 

كوشي چه به تعمير دل؟اين خانه عشق است

آباديش اين است كه آباد نباشد

(فتح علي شاه قاجار)

 

يا علي

+ نوشته شده در 87/02/12ساعت 21:23 توسط حسام |

بسم الله رحمن رحیم هست کلید در گنج حکیم

 

با سلام خدمت تمامی دوستان و ....

از آنجایی که طبق معمول من چند روزی از همه عقب هستم تازه عید را به همگان تبریک عرض می کنم .

چند وقت پیش وقتی من با محمد حسین در حال قدم زدن بودیم و در مورد شعر امروز و دیروز و ... صحبت می کردیم و اشکالات و ابهامات خودمون را رفع می کردیم حسین آقا حرف زیبایی زد و به من گفت:« وبلاگ خودت را در یک محور بچرخان و سعی کن در موارد خواصی بنویسی و بیشتر مواردت در یک موضوع کلی باشد.» پیشنهاد کرد همین مواردی که با هم صحبت می کنیم را به رشته تحریر در بیاورم .

 

بحث اصلی من با حسین همان روز بیشتر در مورد شهریار و تفاوت زیاد اشعار ترکی و فارسی او بود .

به عقیده من بیشتر اشعار شهریار (فقط فارسی) همان شعر حافظ است که به صورت دیگری بیان شده است، و حسین نیز اعتقاد داشت بیشتر شاعران بزرگ قبل از بیست سال اخیر تماماً سعی می کردند که از لغات و کلماتی که در دیوان حافظ آمده استفاده کنند البته غیر از شاعرانی مانند رهی معیری و ایرج میرزا و ...

به هر حال تفاوت های فکرئی بود که به نظر من خیلی بحث خوبی بود و اشکالات من تا حدی رفع شد .

 

ممنون می شوم اگر اشکالات فکری را بگویید، و  همین طور بگویید آیا این راه را پیش بگیرم و در اکثر مواقع در مورد یک شاعر صحبت کنم خوب هست یا نه .

 

این رباعی آخرین شعر من است:

امـروز وجـود مـن ز غـم سـر شـار اسـت

دردی است درون قلب من چون خار است

روزی شـود و تـو قـلـب مـن را بـیـنـی

آن روز غم از وجود من سرشار است

+ نوشته شده در 87/01/14ساعت 10:34 توسط حسام |